خانهام،
در خانه نشستهام،
کتری کهنه روی اجاق است هنوز، روشن!
دست? راستم روی ديوار
راهیست انگار
به ديوار? بیدليل? بعدی نمیرسد.
چراغ مطالعه، چند مطلب? مهيا،
مداد، کبريت، و کلماتی رها شده روی ميز.
ساعت،
پنج و نيم? بامداد است،
هنوز بيدارم،
چيزی دارد دور و بَر? سَرَم
سايه میآورد
روشنايی میبَرَد
کاری دارد حتما،
هوای? حر?? تازهای شايد
شهود? نوشتن? چيزی شايد
تولد? بیگاه? ترانهای شايد.
نگاه میکنم،
خير است
پرندهای که آمده روی بند? رخت? همسايه نشسته است.
حوصلهی برخاستن و دَمکردن? چای در من نيست.
از خودم میپرسم:
پس کی خسته خواهی شد؟
اينجا لابهلای? شب و روز? اين همه مثل? هم
چه میکنی، چه میخواهی، چه میگويی؟
وَهم، وَهم? واژه، واژه، واژه ...
بس است ديگر!
زنجير از پی? زنجير اگر بوده
بسيار گسستهای،
حر? از پی? حر? اگر بوده
بسيار شنيدهای،
درد از پی? درد اگر بوده،
بسيار کشيدهای.
ديگر چه میخواهی از چند و چون چيزی که گاه هست و گاه نيست.
همين جا خوب است
همين ک?نج? بیپيدايی که نشستهای خوب است.
نگاه کن،
روی بند? رخت? همسايه
زيرپوش? زنانهای جای پرنده را گر?ته است.
سالهايي هست براي بوسيدن. براي عاشق شدن، خنديدن، در آغوش ديگري خوابيدن، آينده را در چشمان ديگري ديدن، زير بر? رقصيدن، در مستي عشق ورزيدن.
سالهايي هست براي پوسيدن. براي وقت ك?شتن، از تنهايي غول ساختن، ن?رت از غول را نوشتن، درهاي ارتباط را بستن، ديوار را شكستن. نر?تن، نگ?تن، در سكوت نشستن.
سالهايي هست براي پوست انداختن. از بيرون ترك خوردن، از درون ر?شد كردن. ?شار آوردن، ه?ل دادن، سوختن و ساختن، دوام آوردن، آرام شدن.
در شبي نمور، كبريتي خيس
خواب شعلهي خ?ردي در سنگچين اجاقي خاموش ميبيند
در جايي دور، دشنهاي قديمي، خسته از كابوس كبوتران
خواب غلا?ي كهنه ميبيند،
و من در پس? همهي ديوارهاي جهان
خواب دريچهاي كوچك.
در كشالهي پاگرد? دري بسته، ج?تي پوزار باژگون
خواب بازآمدن? مسا?ري م?رده ميبيند.
در د?تري از مراثي? دريا، تنها يكي قطرهي غريب
خواب بازخواني? همسرايان را بر بامهاي ستاره ميبيند،
و من در پس? همهي ديوارهاي جهان
خواب دريچهاي كوچك.
در منظر مظنون? انهدام
بچهي بلوطي بيريشه از هزارهي خشكسال? ناشكيب،
خواب? شك?تن يك جوانه ميبيند.
در شنبه بازار? ويار و تماشا
نوعروس آبستني از نسل انتظار
خواب يك انار? پابهزا ميبيند
و من در پس? همهي ديوارهاي جهان
خواب دريچهاي كوچك.
كبريتي براي سيگارم
دشنهاي براي تقسيم به نسبت? نان
مسا?ري ساده از تبسم رجعت
ستارهاي خميده بر د?تري خوانا
جنگلي همه از جوانههاي بلوط و بابونه
زنبيلي پر از انار? نوعروس? بازاري
و دريچهاي، كه من از قاب آسمان و آ?تابش
تنها طلوع ترا زمزمه كنم اي حرو? م?جر?م عشق!